حسن مرسلوند

429

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )

پدر گردد و افكار عمومى ظاهرا در اين مسير حركت مىكند كه اگر شاه از صحنهء سياستهاى كشور ناپديد شود ايران خواه ناخواه جمهورى خواهد شد . من شخصا چنين رژيمى را براى كشورى كه تازه در مسير عمران و ترقى افتاده است رژيمى بسيار نامطلوب مىدانم زيرا جدّا بر اين عقيده‌ام كه استقرار نظام جمهورى در ايران منجر به آشفتگىها و اختلالات بيشمار خواهد شد و تنها دولتى كه قلبا مايل به استقرار چنين نظامى در ايران است و اغتشاشات ناشى از آن را مفيد به حال خود مىداند ، دولت شوروى است . » تيمورتاش جواب داد كه نظرش در اين مورد عينا نظر خود من است و به همين دليل است كه طول حيات اعليحضرت را براى سعادت ملّت ايران اين قدر مهم و لازم و مغتنم مىشمارد . از نظر مصالح ايران اين مسئله اهميت حياتى دارد كه اعليحضرت كه در حال حاضر پنجاه و سه‌ساله هستند لااقل پانزده سال ديگر عمر كنند و تا آن تاريخ تحصيلات والاحضرت ، و آموزشهايى كه براى تقبّل وظايف خطير سلطنت بايد ببيند ، كلّا به اتمام رسيده و تكميل شده است به طورى كه اين بچهء باهوش ده‌ساله كه در آن موقع پا به بيست و پنجمين سال عمر گذاشته و مردم ايران با شخصيتش آشنا شده‌اند خوب مىتواند بىهيچ‌گونه زحمت و دردسر جاى پدر را بگيرد . جناب اشرف در ادامهء بيانات خود اظهار داشت كه در حال حاضر دو گروه در ايران هستند كه از صميم قلب با حكومت پهلوى مخالفند : يكى روحانيان و ديگرى اشراف كهن . دستهء اخير عبارتند از هيئت حاكمهء سابق ( بقاياى دورهء قاجار ) رؤساى متنفّذ ايلات ، و صاحبان املاك بزرگ . سياست كنونى اعليحضرت بر حول اين هدف مىچرخد كه مشاغل حساس كشور را به تدريج ، نه تنها در شئون سياسى و ادارى ، بلكه در شئون نظامى نيز ، به دست افراد جوان و تحصيل‌كرده بسپارد به نحوى كه تا چند سال ديگر مسئولانى در رأس كارها باشند كه تحت رژيم كنونى كشور تربيت شده باشند و هيچ‌گونه ارتباط مستقيم با رژيمى كه قبل از كودتاى 1921 ( - كودتاى سوم اسفند 1299 ) بر ايران حكومت مىكرد نداشته باشند . در اينجا به جناب اشرف تيمورتاش گفتم : « با وصف آن احترام عميق كه نسبت به اعليحضرت رضا شاه پهلوى قائلم و در قبال خدمات درخشانى كه براى كشورشان انجام داده‌اند ، حقا چيزى جز تحسين و ستايش نمىتوانم ابراز كنم ، مع الوصف اگر جناب اشرف اجازه بفرمايند مىخواهم يكى از معايب مهم اعليحضرت را ، در دوكلمه صريح و بىپرده ، بيان كنم : عيب عمدهء رضا شاه به نظر من حرص جمع‌آورى مال و خسّت فوق‌العادهء ايشان است ، اغلب فرمانروايان بزرگ ايران كه در گذشته بر اين كشور سلطنت كرده و عين قدرت استبدادى شاه فعلى را در زمان خود داشته‌اند ، و با اين همه محبوب رعاياى خود بوده‌اند ، اين محبوبيت را فقط از اين طريق بدست آورده بودند كه در موارد بيشمار اتباع كشور را از بذل و بخشش خود بهره‌مند مىساختند . اما چنين به نظر مىرسد كه اعليحضرت رضا شاه مطلقا از اين صفت خسروان پيشين بىبهره‌اند و اين خود مىتواند دليل كافى براى عدم محبوبيتشان ميان تودهء ملّت باشد . » جناب اشرف در عين حالى كه نظر مرا تصديق فرمودند ، در پاسخ نكته‌اى كه پيش كشيده بودم اظهار داشتند كه به عقيدهء ايشان اعليحضرت رضا شاه عيب بزرگترى دارند و آن عبارت از سوءظن شديد